غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

رباعی: عارف شده بود راه روشن بکند!

عارف شده بود راه روشن بکند!

خود را  و بقیه را فروتن بکند!

رفت و سر کوچه ی خدا دوری زد!

تا اینکه بیاید و منم من بکند!

رباعی های بهرام بهرامی

تو نگو پایه ی بیداد نلرزیده هنوز!

تو نگو پایه ی بیداد نلرزیده هنوز!

تاج اگر از سرش افتاد نفهمیده هنوز!

 دل جریان پر از وزوز این باغ خوش است

عنکبوت از وزش باد نرنجیده هنوز.

مگس آینده ی ده روزه ی خود را دیده

که از آینده ی میعاد نترسیده هنوز.

دیو دانسته محال است زمان برگردد

به همان روز که صیاد نزاییده هنوز

به همان روز که ناخواسته خورشید به زور

به نوک ارّه ی جلاد نتابیده هنوز.

 آیه ی رقص فرود آمده و پروانه

یک دل سیر  وفقط شاد نرقصیده هنوز.

ابر هم عقده ی تبعیض گرفته است چرا

برف روی همه آزاد نباریده هنوز؟

آن که پنداشت که با زور دل از ما برده

قلب را در همه ابعاد نسنجیده هنوز.

 (فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن)

گورکن روح به اجساد نبخشیده هنوز.

 قول آمرزش جاوید به ما داده ولی

به جز از ژاژ در این باد نخاییده هنوز.

بهرام بهرامی

حتی اگر از عشق سری خواسته بودم

حتی اگر از عشق سری خواسته بودم
از شوکت سیمرغ ، پری خواسته بودم


خورشید درخشان به کفم بود ، ولی من
از شمع ، دل شعله وری خواسته بودم


با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید
آری ! خبر از بی خبری خواسته بودم


غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید
ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم


افسوس ! خدا حاجت یک عمر مرا داد
ای کاش لب سرخ تری خواسته بودم

فاضل نظری

گریه های امپراطور