حدود پرزدنم را به من نشان داده ست
همان که بال نداده ست و آسمان داده ست!
❖
همان که در شب یلدا به رسم دلسوزی،
چراغ خانه مارا به دیگران داده ست
❖
به چیست ؟ دلخوشی مردمی که در همه عمر،
به هر معامله ای هر دو سر زیان داده ست!
❖
کدام طالع نحس است غیر بی عاری؟
که رنج کشت به من ، ماحصل به خان داده ست
❖
به خان ! که مرگ عزیزان و گریه های مرا،
شنیده است و مکرر سری تکان داده ست!
❖
همان که غیرتمان را گرفته و جایش،
به قدر آنکه نمیریم آب و نان داده ست!
❖
به ناله ای و به خطی بگوی دردت را
بسا هنر که طبیعت به خیزران داده ست!
❖
زخون پای من و توست در سراسر دشت
که هر چه بوته ی خار است زعفران داده ست!
❖
اگر بناست نمیریم جان برای چه بود؟
وگر بناست ببندم چرا دهان داده ست!؟
❖
"بکوش خواجه و از عشق بی نصیب نباش"
که این صفا به غزلهای من همان داده ست!
حسین جنتی