قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟
این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق!
*
گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!
*
روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق
*
تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار
" سیب " است ، یا " سر " است ، نشان می کنی رفیق!
*
کفاره اش ز گندم عالَم فزون تر است،
از عمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!
*
خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!
*
گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان می کنی رفیق!!
*
فردا که آفتاب حقیقت برون زند،
سر در کدام برف نهان می کنی رفیق؟
حسین جنتی
خورده گیرم کل دنیا بر سرش سوگندها.
می کند رفتار مثل قهرمان مانند ها.
*
او خود داروغه ی بد ذات مردم خوار نیست؟
من که شک دارم به رابین هود ثروتمند ها.
*
نانوا منّت سر ما می گذارد بعد هم
می دهد نان را بدون صف به خویشاوندها.
*
بر سر هر دانه بنوشته که این رزق فلان
گر نجنبد می رود در کام نیرومند ها.
*
شرط روی اسب مزدور ریاکاری نبند
زین فروش این اسب را زین کرده با ترفندها.
*
او اگر سهم از غنیمت ها نبرده پس چرا
پوزخندی کرده پنهان زیر پوزه بندها؟
*
خوش نکن دل را به این آرامش آتش فشان
بر دهان آن نشسته زورکی لبخند ها.
*
آن سر چوبی که سمت ما بلندش کرده ای
گر ستم باشد در این سو هست غرّولندها.
*
باش تا آتش زند ایمان هر کبریت را
جیغ و دادی که به پا کردند آن اسفندها.
*
زیر بار وزن غول و درد ما خواهد شکست.
این پل چوبی که بین ما زده پیوندها.
بهرام بهرامی