غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی

دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی


هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد

من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی


من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار

سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی


مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها

گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی


عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب

می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی


یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار

یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی


حامد عسکری

چترها در شُرشُر دلگیر باران می‌‌رود بالا

 چترها در شُرشُر دلگیر باران می‌‌رود بالا

فکر من آرام از طول خیابان می‌رود بالا


من تماشا می‌کنم غمگین و با حسرت خیابان را

یک نفر در جان من مست و غزلخوان می‌رود بالا


خواجه در رؤیای خود از پای‌بست خانه می‌گوید

ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می‌رود بالا


گشته‌ام میدان ‌به‌ میدان شهر را، هر گوشه دردی هست

ارتفاع درد از پیچ شمیران می‌رود بالا


درد من هرچند درد خانه و پوشاک ارزان نیست

با بهای سکه در بازار تهران می‌رود بالا


گاه شب‌ها بعد کار سخت و ارزان خواب می‌بینم

پول خان با چکمه‌اش از دوش دهقان می‌رود بالا


جوجه‌های اعتقادم را کجا پنهان کنم وقتی

شک شبیه گربه از دیوار ایمان می‌رود بالا


فکر من آرام از طول خیابان می‌رود پایین

شیک نفر در جان من اما غزلخوان می‌رود بالا

حسین جنتی