دیدی چه بد شدیم گرفتار دیو و دد
کس را به یاد نیست چنین روزگار بد
دیدی که پیشتر ز تو هم بس ستمگران
رفتند و ماند از پسشان لعنت ابد
جهد است در جهالت و جهل است در جهاد
ابرام در خرافه و اهمال در خرد
دست ستم دراز و دهان دروغ باز
تزویر و زرق و روی و ریا بی حساب و حد
دانی که خودپرست کم از بتپرست نیست
خودبین برد به سوی خدا نیز دست رد
آری صنمپرست نباشد صمدشناس
ور خود به زرق خواند الله را صمد
ای دست حق علی بزند گردن تو را
کز بهر کار ناحق از او خواستی مدد
هوشنگ ابتهاج