غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

یک سینه حرف هست، ولی نقطه چین بس است!

یک سینه حرف هست، ولی نقطه چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

*

یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است

*

عشق آمده ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است

*

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره بین بس است

*

ظرف بلور، روی لبت خنده ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

*

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه ی افسار و زین بس است

*

از این به بعد عزیز شما باش و شانه هات
ما را برای گریه سر آستین بس است

حامد عسکری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد