یک سینه حرف هست، ولی نقطه چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است
*
یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است
*
عشق آمده ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است
*
مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره بین بس است
*
ظرف بلور، روی لبت خنده ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
*
ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه ی افسار و زین بس است
*
از این به بعد عزیز شما باش و شانه هات
ما را برای گریه سر آستین بس است
حامد عسکری