غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست 

ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

 

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

 

ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟

روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

 

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

 

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ

جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

 

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست!...

شاعر : فاضل نظری
منبع:
tamashagah.blog.ir

شعر : قناعت - کتاب : اقلیت - شاعر : فاضل نظری

شعله انفس و آتش ‌زنه آفاق است

«غم» قرار دل پرمشغله عشاق است

 

جام «می»‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم

آخرین مرتبه‌ی مست شدن اخلاق است

 

بیش از آن شوق که «من» با لب ساغر دارم

لب «ساقی» به دعاگویی من مشتاق است

 

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام:

عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است

 

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است

عشق، سرگرمی سوزاندن این اوراق است!

 

فاضل نظری

نام غزل : پری خانه - کتاب : اقلیت - سراینده: فاضل نظری

خواب دیدیم که رویاست ، ولی رویا نیست
عمر جز حسرت دیروز و غم فردا نیست
هنر عشق فراموشی عمر است ، ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام!کجایی ای مرگ؟!
در پری خانه ما حوصله غوغا نیست
ماپلنگیم ! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینه توست ! خطا از ما نیست
موج شوریده دل آشفته ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
برگل فرش ، به جان کند خود فهمیدیم
مرگ هم چاره دلتنگی ماهی ها ست
فاضل نظری

نام شعر : سرگردان - از کتاب : اقلیت - شاعر : فاضل نظری

نام شعر : سرگردان - از کتاب : اقلیت - شاعر : فاضل نظری

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم


به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم


چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

 که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم


زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم


خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

فاضل نظری

دانلود رایگان کتاب غزل اقلیت - اثر فاضل نظری

نام غزل : سلوک - کتاب اقلیت - شاعر : فاضل نظری

نام غزل : سلوک - کتاب اقلیت - شاعر : فاضل نظری


این طرف مشتی صدف، آنجا کمی گل ریخته

موج، ماهــی های عاشق را به ساحل ریخته

 

بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره است

بعد از این در جــــام دریا ماه کامل ریخته

 

مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است

زندگـــی در کـــام ما زهــــر هلاهل ریختـــه

 

هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند

حال، صدها دام دیگـــر در مقـــــابل ریخته

 

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجـــا پا میگذارم دامنـــــی دل ریخته

 

عارفـــی  از  نیمه ی راه تحیـــــر بازگشت

گفت ، خون عاشقان منزل به منزل ریخته

فاضل نظری