غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

حاجت به اشارات و زبان نیست، مترسک

حاجت به اشارات و زبان نیست، مترسک
پیداست که در جسم تو جان نیست، مترسک

با باد به رقص آمده پیراهنت اما
در عمق وجودت هیجان نیست، مترسک

شب پای زمینی و زمین سفره خالی ست
این بی هنری، نام و نشان نیست، مترسک

تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود
چشمان تو حتی نگران نیست، مترسک

پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی ست
پایان تو پایان جهان نیست، مترسک

این مزرعه آلوده کفتار و کلاغ است
بیدار شو از خواب زمان نیست، مترسک

عبدالجبار کاکایی

بیدار شو که راز جهان را نزیستی!

بیدار شو که راز جهان را نزیستی!
با عشق، گوشه های نهان را نزیستی!

*
فرصت کم است و همسفر رودخانه شو
ای قطره ای که شور روان را نزیستی!

*

هر بامداد تازگی از راه می رسد
در کهنگی خزیدی و «آن» را نزیستی!

*
از یاد برده روح تو عهد قدیم را
آفاق آیه های جوان را نزیستی!

*
در پرده ماند نغمه ی کیهانی سکوت
موسیقی نواحی جان را نزیستی!

*
دف می زنند دم به دم آغاز می شویم
این شور را و این ضربان را نزیستی!

*
آغاز شو، تمام ابد پیش روی توست
یک لمحه از سراب زمان را نزیستی!
قربان ولیئی