غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

از بس که ریا دیده ام از طوطی و طاووس!

باران که زد افسوس که من پنجره بستم.

باران که زد افسوس که در خانه نشستم.

*

باران زد و بند آمد و من تشنه ی آبم

ناکام تر از خار ته درّه ی پستم.

*

این کوچ نداده است به من فرصت این را

یک دم بنشینم و بگویم که چه خسته ام.

*

چون آنچه که باید بشوم ارّه ی تیزی

کرده است فرو در کمر آنچه که هستم.

*

تردید سبب شد به قفس ساز ببازم

چون بر سر آزادی خود شرط نبستم.

*

از بس که ریا دیده ام از طوطی و طاووس

من منکر زیبایی ام و زاغ پرستم.

*

یارم ندهد شاخه گلی را که قرار است

بر سنگ مزارم بگذارند به دستم.

*

برگشت ندارد سفر کشف حقیقت.

من قایق خود را وسط آب شکستم.

بهرام بهرامی