می خواهمت چنان که شب تیره ماه را
یا مثل هر مسافر گمگشته راه را
حال تباه و روز سیاه و لب پرآه
آورده ام برای تو چندین گواه را
خلوت نشین گوشه ی آغوش تو منم
از من مگیر زاویه ی خانقاه را
یک عمر سر به شانه ی گرمت گذاشتم
پیوسته دار سایه ی این سرپناه را
از من همیشه هرچه که خواهی دریغ کن
امّا تو را قسم به دو چشمت نگاه را...
سیّدمحمّد تولیت