تاوان این ترانه بگو انتظار نیست؟
این امتحان سخت من از روزگار نیست؟
تلخ است بی تو طعم تمام ترانه ها
رفتن همیشه چاره ی درمان یار نیست.
توفان بگو دوباره مرا مبتلا کند
این ابتلا به ساحت توفان، قمار نیست.
لبخند بی قواره ی این روزگار سرد
با انحنای چشم ترم سازگار نیست.
پاییز چشم های تو را قاب کرده ام
آخر به فصل های زمین اعتبار نیست.
می خواهمت که با همه دیوانگی هنوز
پای تو مانده ام، چه کنم اختیار نیست.
فاطمه یاوری
این چار برگ خشک شده مال دفتر است
نه! آخرین قمار من و دست آخر است
*
من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با من خسته برادر است...
*
گفتید:"بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم کبوتر است"
*
گفتید:"زندگی کن و خوش باش و دم نزن"
این حرفها برای من از مرگ بدتر است
*
سرباز برگهای مرا جمع میکند
ما باختیم...نوبت یک مرد دیگر است
سید مهدی موسوی