غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت - قربان ولیئی

بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت


شراب بود ولیکن شرابخانه نداشت


بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت


محال بود تماشای ذات پیش از تو


نمی نشست حقیقت که آشیانه نداشت


اگر که عاشق و معشوق و عشق در تو نبود


پرستش این هیجانات عاشقانه نداشت


به زهد خشک، شریعت، عبوس می پژمرد


که رود بود ولی بر زبان ترانه نداشت


نمی وزیدی اگر در معابد هستی


تنور سینه ی اهل دعا زبانه نداشت


اگر نگاه تو آفاق را نمی گسترد


وجود، این همه ابعاد بی کرانه نداشت


بدون سبزی آن پنج سال نورانی


طریق دادگری در جهان نشانه نداشت


قربان ولیئی