غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

با اینکه ننوشیدیم از آن چشم شرابی

با اینکه ننوشیدیم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی

ای ترس! تو را شکر که با این همه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی

من عارف دلتنگم یا زاهد دل سنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی

یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامه اعمال من مست صوابی

ساقی! همه بخشوده یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟!
فاضل نظری
منبع : https://fazelnazary.blogsky.com/

بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت - قربان ولیئی

بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت


شراب بود ولیکن شرابخانه نداشت


بدون چشم تو مستانگی بهانه نداشت


محال بود تماشای ذات پیش از تو


نمی نشست حقیقت که آشیانه نداشت


اگر که عاشق و معشوق و عشق در تو نبود


پرستش این هیجانات عاشقانه نداشت


به زهد خشک، شریعت، عبوس می پژمرد


که رود بود ولی بر زبان ترانه نداشت


نمی وزیدی اگر در معابد هستی


تنور سینه ی اهل دعا زبانه نداشت


اگر نگاه تو آفاق را نمی گسترد


وجود، این همه ابعاد بی کرانه نداشت


بدون سبزی آن پنج سال نورانی


طریق دادگری در جهان نشانه نداشت


قربان ولیئی