غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

سر بگذاریم وقت خواب رسیده‌ست

سر بگذاریم وقت خواب رسیده‌ست
روز به پایان آفتاب رسیده‌ست


منزل راحت کجاست در سفر عمر
پرسش دیرینه را جواب رسیده‌ست


چون نخ تابیده گرد خویش چه پیچی؟
نوبت واگشت پیچ و تاب رسیده‌ست


سنگ رها گشته در هوایی و اینک
وقت فرود تو با شتاب رسید‌ه‌ست


شرح غم ما هنوز اولِ قصه‌ست
گرچه به پایانِ این کتاب رسیده‌ست


آنچه درانباشتیم باد هوا بود
وقت سراندازی حباب رسیده‌ست


آن می گم‌بوده در پیالۀ خالی‌ست
تشنۀ بی‌تشنگی به آب رسیده‌ست


مژدۀ آسودن است ای شب پایان
بوی تو از سایه‌سار خواب رسیده‌ست
هوشنگ ابتهاج

من تشنه‌ام ولی، در کوزه آب نیست

من تشنه‌ام ولی، در کوزه آب نیست
حال خراب هست، جان خراب نیست


چون سایه روز و شب، در آب و آتشم
آرامش جهان، بی اضطراب نیست

جا مانده‌ی شما، وامانده‌ی‌ دل است
پاداش زندگیش غیر از عذاب نیست

پرسیدی و دریغ، حرفی نداشتم
باید سکوت کرد، وقتی جواب نیست

تُنگم شکسته است بر ساحل شما
تاب ِ عذاب من بیرون از آب نیست

عبدالجبار کاکایی