غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

چه ازدحام غریبی است ، تن به تن ، تنها!

چه ازدحام غریبی است ، تن به تن ، تنها!

دلم درون تن و تن به پیرهن ، تنها

به غارت آمده امروز یادهای قدیم

منم ، مقابل یک دسته راهزن ، تنها

اتاق درهم من صحنه ی نبرد شده است

تمام خاطره ها با همند و من تنها

صدای بدرقه ها ، رفته رفته شد خاموش

و ماند آخر سر ، ریل با ترن تنها

دلش به فتح کدامین نبرد خوش باشد

کنون که چاه شغاد است و تهمتن تنها؟

چه غربتی است به قانون مرد بودن ما

که خنده با هم ، اما گریستن تنها

مهدی شهابی

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد

و روی شانه ی من ریخت موج گیسوها

تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی

و صبح سر زد از لابلای شب بوها

و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند

و پیش هم که نشستند آلبالوها_

تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید

صدای خنده ی خلخالها، النگوها

و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد،

رها شدند در آرامش تنت قوها

***

شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز

چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

تو نیستی و دلم چکه چکه خون شده است

مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

«فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست

«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...

پانته آ صفایی

من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم

من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم

از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم


روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک

از در آمیختن آمیختن شادی و غم دلتنگم


خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت

من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم


ای نبخشوده گناه پدرم آدم را

به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم


حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم

دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم


نشد از یاد برم خاطره دوری را

بازهرچند رسیدیم به هم  دلتنگم!

فاضل نظری

منبع : 

http://beh-tarin-ha.blogfa.com/