غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

من نقطه ی تلاقی اوهام و حیرتم

من نقطه ی تلاقی اوهام و حیرتم
سرگشته ام به اهل زمین بی شباهتم

از روزگار بعد تو خیری ندیده ام
تنهاترین نشانه ی اثبات قسمتم


تفسیر کرده اند مرا گرچه بارها
مضمون گنگ گمشده در صد روایتم


خلوت نشین صحبت دیوانگان شهر
دردآشنای رنج هزاران ملامتم


مبهوت در میانه ی میدان نشسته ام
بی رغبتی به معرکه ها بوده عادتم


سنگ صبور حادثه بعد از تو هیچکس
راهی نبرده سوی زوایای خلوتم


میلی به شرح نیست... سکوتم شنیدنی است
بگذار نانوشته بماند حکایتم

محمد صادق سبط الشیخ

اگر کسی سرِ راه تو خانه داشته باشد

اگر کسی سرِ راه تو خانه داشته باشد

بعید نیست که دیوانه خانه داشته باشد

 

کنارِ پنجره بهتر که در سکوت بمیرد

کسی که خاطره یی بی ترانه داشته باشد

 

کسی که عطر کسی در هوای خلوت او نیست

قرار نیست غمی عاشقانه داشته باشد

 

دلم به وسعت دریا، ولی چه چاره اگر باز

غمی سماجت یک رودخانه داشته باشد

 

غمی شرور و دلی مضطرب، چگونه عقابی

کنار فاخته یی آشیانه داشته باشد؟

 

تو زیر چشمی از آیینه دید می زنی از دور

قبول نیست که تیرت کمانه داشته باشد

 

دلت گرفت و دلت خواست ژست قهر بگیری

قرار نیست همیشه بهانه داشته باشد