غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

از خواب چشم های تو تا صبح می پرم!

از خواب چشم های تو تا صبح می پرم!
این روزها هوای تو افتاده در سرم!


هر سایه ای که بگذرد از خلوتم تویی
افتاده ای به جان غزل های آخرم!


گاهی صدای روشنت از دور می وزد
گاهی شبیه ماه نشستی برابرم!


یا رو به روی پنجره ام ایستاده ای
پاشیده عطر پیرهنت روی بسترم!

گاهی میان چادر گلدار کودکی ات
باران گرفته ای سر گلدان پرپرم!


مثل پری در آینه ها حرف می زنی
جز آه... هرچه گفته ای از یاد می برم!


نزدیک صبح، کنج اتاقم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم!
اصغر معاذی

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان به تو کافر باشم

غلامرضا طریقی