غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شرمنده بودم


یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم


یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم


در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم


وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی

دل تنگ تر شدم نم باران که زد غروب

دل تنگ تر شدم نم باران که زد غروب

از سقف دل چکیده سرم تا چه حد غروب


بیهوده در خودم چـِقـَد َر دست و پا زدم

از خود کجا گریزم از این حال بد غروب ...


دستی که ساحلم نشده بند را برید

تن می دهد به زنده گی اش یک جسد غروب


تا نسل های بعد خبردار می شوند

از درد من که می کشدش تا ابد غروب


از سر گذشت ... موعد ویران شدن رسید

دریای غم به چشم و شکست است سد غروب ...


دل کوفت سر به سینه ی سنگ خودش شب و ...

دریا چه داشت در دل تنگش که مد ، غروب ...

الهام ملک محمدی

منبع : http://www.gazalgolghin.blogfa.com/