غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

غزل معاصر

گلچینی از بهترین اشعار و غزل های معاصر و کهن

و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...

و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...

به ما چه مرد نباید که... ما که نامردیم!

*

اگر که پنجره را سمت عشق می بستند

بدون شعر... و گریه چه کار می کردیم؟!

*

زنی به خاک نشست و به چشممان زل زد

و ما که سایه ی خود را به جا نیاوردیم

*

و قد کشید درون سکوتمان خورشید

و بر جنازه ی یک عشق، سایه گستردیم

*

شما که درد کشیدید، درد را دیدید

به حال ما نرسیدید، ما خود ِ دردیم!

*

خلاصه ی همه ی زندگی ما اشک است

بیا دوباره به آغاز شعر برگردیم

سید مهدی موسوی

به دوست داشتن مرد بستگی دارد

به دوست داشتن مرد بستگی دارد

به انتهای شبی سرد بستگی دارد

*

که عاشقش شده باشم که عاشقم شده با ...

که دستهای زن از درد ... بستگی دارد

*

به عشق، به هیجان، به خدا، به چیزی سفت

به آنچه مرد نمی کرد بستگی دارد!

*

به آنچه مرگ مرا برد قابل ربط است

به آنچه عشق تو آورد بستگی دارد

*

تمام صحنه ی بی اتفاق من... و شما

به باد و پیرهنی زرد بستگی دارد

*

غزل تمام شده... و ادامه ی این شعر

به لحن واژه ی «برگرد» بستگی دارد

سید مهدی موسوی

پیدا بکن یک آدم آدم تری را

پیدا بکن یک آدم آدم تری را

و شانه های محکم و محکم تری را

*

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد

معشوق های دوستت دارم تری را !

*

من را رها کن هرچه می خواهی تو داری

از دست خواهی داد چیز کمتری را

*

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید

و زد رقم، آینده ی درهم تری را

*

تو آخر این داستان باید بخندی

پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...

*

من می روم، آرام آرام از همه چیز

هر روز می بینی من مبهم تری را

*

من را ببخش از این خداحافظ، خداحا ...

پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را . . .

سید مهدی موسوی

این چار برگ خشک شده مال دفتر است!

این چار برگ خشک شده مال دفتر است
نه! آخرین قمار من و دست آخر است

*

من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با من خسته برادر است...

*

گفتید:"بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم کبوتر است"

*

گفتید:"زندگی کن و خوش باش و دم نزن"
این حرفها برای من از مرگ بدتر است

*

سرباز برگهای مرا جمع می‌کند
ما باختیم...نوبت یک مرد دیگر است

سید مهدی موسوی