فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم
دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم
عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد
وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم
بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن
فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم
یک آسمان اگر چه به رویم گشوده اند
من راضی ام که در قفسی جز تو نیستم
حالا خیالم از تو که راحت شود، عزیز!
دیگر به فکر هیچ کسی جز تو نیستم
مهدی فرجی
می خواستم که خواب و خیال خودم شوی
رویا شوی امید محال خودم شوی
لرزید دست هایم و سرگیجه ام گرفت
آوردمت دلیل زوال خودم شوی
هم در دلم شناور هم بر تنم روان
ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی
هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم
چیزی نمانده است که مال خودم شوی
حالا تو چشم های منی ابر شو ببار
تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی
عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
نه... حاضرم ببازم و مال خودم شوی
مهدی فرجی
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو؟
قیصر امین پور
ای عشق، ای ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشنای همه عاشقانه ها
✔
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه ها
✔
با هر نسیم، دست تکان می دهد گلی
هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها
✔
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه گندم به دانه ها
✔
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگِ کرانه ها
✔
باران قصیده ای است تر و تازه و روان
آتش ترانه ای به زبان زبانه ها
✔
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بی کرانه ها
✔
کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها
✔
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانه ها...
قیصر امین پور
یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن
آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن
✔
درد دل تو را چه کسی گوش میکند ؟
ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن
✔
دستت به گیسوان رهایش نمیرسد
از دوردستها به نگاهی بسنده کن
✔
سرمستی صواب اگر کارساز نیست
گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن
✔
اهل نظر نگاه به دنیا نمیکنند
تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن
سجاد سامانی